منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین
این اشعار به عشق و حال درونی شاعر نسبت به شمس الدین اشاره دارد. شاعر خود را همچون حلقهای در گوش شمس میبیند و دلش از جدایی و نایابی او پر میشود. عشق شمس در دل او همانند آتش است که همه جا را فرا گرفته و او نمیداند چگونه با این احساسات کنار بیاید. شاعر در تجلی این عشق، به وضعیتی پر از درد و رنج دچار است و در عین حال حس میکند که در آغوش شمس، آرامشی عمیق وجود دارد. در نهایت، شاعر به ناپختگی عقل خود اشاره میکند و توصیف میکند که در این عشق، برخی دیوانه و برخی دیگر در بحران وجودی هستند. به طور کلی، این اشعار نمودار عشق عمیق و پیچیده شاعر به شمس الدین است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین
چو آتشهای عشق او ز عرش و فرش بگذشتهست
در این آتش ندانم کرد من روپوش شمس الدین
در آغوشم ببینی تو ز آتش تنگها لیکن
شود آن آب حیوان از پی آغوش شمس الدین
چو دیکی پخت عقل من چشیدم بود ناپخته
زدم آن دیک در رویش ز بهر جوش شمس الدین
در این خانه تنم بینی یکی را دست بر سر زن
یکی رنجور در نزع و یکی مدهوش شمس الدین
زبان ذوالفقار عقل کاین دریا پر از در کرد
زبانش بازبگرفت و شد او خاموش شمس الدین