چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
این شعر دربارهی عشق و احساسات عمیق speaker است. او از تأثیر عشق دلربایش بر روح و وجودش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه عاشقانه در فکر و دل خود به آن معشوق نزدیک شده است. به طور خاص، او در مورد دعا کردن و امیدواری به وصال ایشان صحبت میکند، همچنین احساس درد و رنجی که از دوری معشوق به جانش وارد میشود را توصیف میکند. در نهایت، ورود جام عشق و تأثیر آن بر او را به تصویر میکشد و از عواطف متناقضی که در این مسیر تجربه میکند، یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر چون خامان
شود دل خصم جان من کند هجران سزای من
سحرگاهان دعا کردم که این جان باد خاک او
شنیدم نعره آمین ز جان اندر دعای من
چگونه راه برد این دل به سوی دلبر پنهان
چگونه بوی برد این جان که هست او جان فزای من
یکی جامی به پیش آورد من از ناز گفتم نی
بگفتا نی مگو بستان برای اقتضای من
چو از صافش چشیدم من مرا درداد یک دردی
یکی دردی گران خواری که کامل شد صفای من