چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و از احساسی عمیق و خالص نسبت به معشوقش خبر میدهد. او بیان میکند که چگونه عشق او را تحت تأثیر قرار داده و باعث شده تا به پای دلبر خود بیفتد. شاعر اعتراف میکند که در برخی مواقع ممکن است از عشقش خطایی کرده و با این حال جانش را فدای آن میکند. دعای او در سحرگاه به عشقش باز میگردد و او از نظاره این عشق به وجد میآید. او همچنین از محبت و جذابیت معشوقش سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه بوی او و احساساتش بر او تأثیر میگذارد. در نهایت، شاعر احساس شگفتانگیزی را از نوشیدن قطرهای از عشق معشوقش توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهان
شود جان خصم جان من کند این دل سزای من
سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای او
شنیدم نعره آمین ز جان اندر دعای من
چگونه راه برد این دل به سوی دلبر پنهان
چگونه بوی برد این جان که هست او جان فزای من
یکی جامی به پیشم داشت و من از ناز گفتم نی
بگفتا نی مگو بستان برای من برای من
چو یک قطره چشیدم من ز ذوق اندرکشیدم من
یکی رطلی که شد بویش در این ره رهنمای من