چه باشد پیشه عاشق به جز دیوانگی کردن
چه باشد ناز معشوقان به جز بیگانگی کردن
این شعر در مورد شوق و دیوانگی عاشقانه صحبت میکند و به نوعی از دشواریها و زیباییهای عشق میپردازد. شاعر به سیر و سلوک عاشقان مینویسد، از جمله اینکه عاشق باید دیوانگی کند و از ناکامیها و بیگانگیهای ناز معشوقان یاد بگیرد. او به درسهایی از طبیعت، مانند پروانه و شیر، اشاره میکند و به این نکته تاکید دارد که نباید از چالشها و مشکلات فرار کرد. در نهایت، شعر به تمایز بین دانایی و نادانی در عشق میپردازد و از تواناییهای ذاتی انسان در درک عشق و زندگی صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه باشد پیشه عاشق به جز دیوانگی کردن
چه باشد ناز معشوقان به جز بیگانگی کردن
ز هر ذره بیاموزید پیش نور برجستن
ز پروانه بیاموزید آن مردانگی کردن
چو شیر مست بیرون جه نه اول دان و نه آخر
که آید ننگ شیران را ز روبه شانگی کردن
سرافراز است کُه لیکن نداند ذره باشیدن
چه گویم باز را لیکن کجا پروانگی کردن
به پیش تیر چون اسپر برهنه زخم را جستن
میان کوره با آتش چو زر همخانگی کردن
گر آب جوی شیرین است ولی کو هیبت دریا
کجا فرزین شه بودن کجا فرزانگی کردن
توی پیمانه اسرار گوش و چشم را بربند
نتاند کاسه سوراخ خود پیمانگی کردن
اگر باشد شبی روشن کجا باشد به جای روز
وگر باشد شبه تابان کجا دردانگی کردن