مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
این شعر به عثمانی و عشق میپردازد و شاعر از مطرب (نیزن) میخواهد که نغمهای جدید بزند. شاعر به عشق به عنوان یک نیروی شگفتانگیز اشاره میکند که روحش را زنده نگه میدارد و بدون عشق نمیتواند زندگی کند. او عشق را مانند غمی شیرین میداند که به انسان معنا میدهد و بر غمهای دیگر پیروزی میبخشد. شاعر عشق را به عنوان منبع زندگی، عقل و وجود میشناسد و به زیباییهای عشق و تأثیر آن بر وجود انسانی اشاره میکند. در نهایت، به شمس تبریزی اشاره میشود که وجودش چراغ هدایت و حقیقت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطرب روح من توی کشتی نوح من توی
فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان من
دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر
این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون
خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو
کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم
شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی
ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان
کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد
عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر
نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین