باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیدهاش از عشق و زندگی اشاره میکند. او به رویش بهار و زندگی اشاره میکند که در حال تحقق است و تأثیر آن بر حالش را بیان میکند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی تند و قوی یاد میکند که او را به چالش میکشد و به نوعی از حال و وضعیت خود راضی نیست. همچنین در ابیات، او به لطافت و آسیبپذیری خود در برابر عشق اشاره میکند و به حس شرم و درد ناشی از آن میپردازد. این شعر به خوبی نشاندهنده تضادهای احساسی عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
من دل پردلان بدم قوت صابران بدم
برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیش
گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من
از قدم درشت او نرم شدهست گردنم
تا چه کشد دگر از او گردن نرمسار من
پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پختهام
کز سر دیگ می رود تا به فلک بخار من
هین که بخار خون من باخبر است از غمت
تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
روح گریخت پیش تو از تن همچو دوزخم
شرم بریخت پیش تو دیده شرمسار من