مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان
شعر به توصیف شنیدن صدای خوشی میپردازد که ناگهان به گوش میرسد. گویا گوش انسان برای دریافت این ترانههای زیبا آماده شده و به نوعی در انتظار آن است. در اینجا، سماع به عنوان یک پدیده آسمانی و زمینی معرفی میشود که نقش تن و روح را در تجلی این صداها به تصویر میکشد. همچنین، مفهوم عدم و وجود در تعامل با یکدیگر بیان شده و تأثیر صوت رعد بر روی درختان و شکوفهها مورد اشاره قرار میگیرد. در نهایت، توصیفی از حالت مستی و شادمانی به وجود میآید که در آن انسان در پی شنیدن و تجربه کردن این زیباییهای صوتی به حرکت در میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان
خوی شدهست گوش را گوش ترانه نوش را
کو شنود سماع خوش هم ز زمین هم آسمان
فرع سماع آسمان هست سماع این زمین
و آنک سماع تن بود فرع سماع عقل و جان
نعره رعد را نگر چه اثر است در شجر
چند شکوفه و ثمر سر زده اندر آن فغان
بانگ رسید در عدم گفت عدم بلی نعم
می نهم آن طرف قدم تازه و سبز و شادمان
مستمع الست شد پای دوان و مست شد
نیست بد او و هست شد لاله و بید و ضیمران