تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
این شعر به زیبایی و عمق عشق اشاره دارد. شاعر با ابراز احساسات خود، تصویری از محبوبش را ترسیم میکند و او را منبع نور و آرامش میداند. او بیان میکند که جاذبه و محبت محبوبش چنان قوی است که زندگیاش را به بهشتی تبدیل کرده است. شاعر همچنین از وابستگی و پیوند عمیق خود با محبوبش سخن میگوید و میگوید که وجودش به عشق او وابسته است. با زبان عاشقانه، او خواستههای درونی و آرزوی جاودانگی عشق را بیان میکند و دنیای خود را تحت تأثیر این عشق توصیف مینماید. در نهایت، شاعر به احساس امنیت و شادی در نزدیکی محبوبش اشاره میکند و میخواهد تا ابد در کنار او باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
ذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تو
دل شده است سر به سر آب و گل گران من
پیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم
گرچه که در یگانگی جان تو است جان من
در عجبی فتم که این سایه کیست بر سرم
فضل توام ندا زند کان من است آن من
از تو جهان پربلا همچو بهشت شد مرا
تا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان من
تاج من است دست تو چون بنهیش بر سرم
طره توست چون کمر بسته بر این میان من
عشق برید کیسهام گفتم هی چه می کنی
گفت تو را نه بس بود نعمت بیکران من
برگ نداشتم دلم می لرزید برگ وش
گفت مترس کآمدی در حرم امان من
در برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهی
تا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان من
بر تو زنم یگانهای مست ابد کنم تو را
تا که یقین شود تو را عشرت جاودان من
سینه چو بوستان کند دمدمه بهار من
روی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من