من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر به توصیف عشق و حالاتی که در اثر آن برای او ایجاد میشود، میپردازد. او خود را به عنوان شخصی که در چنگال عشق گرفتار شده، معرفی میکند و از شوق و شعف عاشقانهاش مینویسد. احساساتی چون مستی، درد، حسرت و لذت در تضاد با یکدیگر به تصویر کشیده میشوند. شاعر به زیبایی یار و تاثیر عشقش بر زندگیاش اشاره میکند و خواهان باده و خوشی است تا از این حالتی که در آن گرفتار است، رهایی یابد. در نهایت، او به نور و حقیقتی اشاره میکند که از وجود معشوقش سرچشمه میگیرد و زندگیاش را روشن میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
گفت که باده دادمش در دل و جان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکتههای من
ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من
باده توی سبو منم آب توی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من
از کف خویش جستهام در تک خم نشستهام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من