قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
این متن شعری است که به احساسات عمیق و پیچیده یک شخص درباره عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از قضاوت و رفتار معشوقش نسبت به دل خود میگوید و نشان میدهد که چقدر دلش به عشق او وابسته است. او از تناقضات روحیاش پرده برمیدارد و چگونگی شاد و غمگین بودنش را بر اثر این عشق توصیف میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و نعمتهای روحانی فرامیخواند و از معشوق میخواهد که در آتش عشق ننشیند و دلش را آسوده کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من
وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من
واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من
بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من
خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من
وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من
مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من
خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من
ای شده استاد امین جز که در آتش منشین
گرچه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من
سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین
در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من