آینهای بزدایم از جهت منظر من
وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من
در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای درونی خود میپردازد. او از نیاز به تصفیه و پاکسازی روح و جسم خود صحبت میکند و از سنگینی و تیرگی وجودش شکایت دارد. شب به پایان رسیده، اما دل او هنوز از مشکلاتش پاک نشده است. شاعر از ساقی میخواهد که به او قدحی سرخ (شراب) بدهد تا از این درد و اندوه رهایی یابد. او به دردی که مشابه مرگ خر است، اشاره میکند و بیان میکند که دور شدن آن درد باعث آزادی و نجات او خواهد بود. همچنین به ضعف و زبونی خود اعتراف میکند و نارضایتیاش از وضعیت فعلیاش را ابراز میکند. در واقع، این شعر بیانگر جستجوی شاعر برای رهایی از مشکلات و یافتن آرامش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آینهای بزدایم از جهت منظر من
وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من
رفت شب و این دل من پاک نشد از گل من
ساقی مستقبل من کو قدح احمر من
رفت دریغا خر من مرد به ناگه خر من
شکر که سرگین خری دور شدهست از در من
مرگ خران سخت بود در حق من بخت بود
زانک چو خر دور شود باشد عیسی بر من
از پی غربیل علف چند شدم مات و تلف
چند شدم لاغر و کژ بهر خر لاغر من
آنچ که خر کرد به من گرگ درنده نکند
رفت ز درد و غم او حق خدا اکثر من
تلخی من خامی من خواری و بدنامی من
خون دل آشامی من خاک از او بر سر من
شارِقِ من فارقِ من از نظرِ خالقِ من
شمع کُشی دیده کَنی در نظر و منظر من