ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش یک شخصیت معنوی به نام "شمس دین" میپردازد. او شمس دین را به عنوان نور و روشنایی در زندگی خود معرفی میکند و از او به عنوان مخلوقی بزرگ و با مقامی عالی یاد میکندو از زیباییها و ویژگیهای خاص او سخن میگوید. شاعر به احساس عشق و ارادت خود به شمس دین اشاره میکند و او را منبع آرامش و روشنایی برای دلهای انسانها میداند. در نهایت، او بهطور کلی به مقام بلند شمس دین تأکید میکند و از او میخواهد که دلها را به سمت کمال و جلال هدایت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
تا غمزهات خون ریز شد وان زلف عنبربیز شد
جان بنده تبریز شد مخدوم جانم شمس دین
خورشید جان همچون شفق در مکتب تو نوسبق
ای بندهات خاصان حق مخدوم جانم شمس دین
ای بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف
برداشتم پیش تو کف مخدوم جانم شمس دین
ای هم ملوک و هم ملک در پیشت ای نور فلک
از همدگر مسکینترک مخدوم جانم شمس دین
مطلوب جمله جانها جان را سوی اجلالها
تو داده پر و بالها مخدوم جانم شمس دین
دل را ز تو حالی دگر در سلطنت قالی دگر
تا پرد از بالی دگر مخدوم جانم شمس دین