چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
این متن از یک شعر عاشقانه و فلسفی است که در آن شاعر به جستجوی معشوق و کشمکشهای درونی خود اشاره میکند. او از گردشهای دل و تن و نبرد بین روح و جسم سخن میگوید. شاعر به سعی و تلاش برای وصال و درک معشوق اشاره کرده و از لجاجت و صبر خود میگوید. او به تشابه بین جان و تن، و نیز اصول پویایی در زندگی اشاره میکند و در نهایت، به ارتباط عمیق خود با شمس تبریزی اشاره دارد و نگرانیاش از پیچیدگیهای دیدار و روابطشان را بیان میکند. به طور کلی، این شعر بر تضادهای وجودی و احساسات عاشقانه تمرکز دارد و تصویر زیبایی از عشق و جستجوی معانی عمیق ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان کنم
تا بگسلد یک بارگی هم پود من هم تار من
گر تو لجوجی سختسر من هم لجوجم ای پسر
سر مینهد هر شیر نر در صبر پاافشار من
تن چون نگردد گرد جان با مشعل چون آسمان
ای نقطه خوبی و کش در جان چون پرگار من
تا آب باشد پیشوا گردان بوَد این آسیا
تو بیخبر گویی که بس که آرد شد خروار من
او فارغ است از کار تو وز گندم و خروار تو
تا آب هست او میتپد چون چرخ در اسرار من
غلبیرم اندر دست او در دست میگردانَدم
غلبیر کردن کار او غلبیر بودن کار من
نی صدق ماند و نی ریا نی آب ماند و نی گیا
وانگه بگفتم هین بیا ای یار گلرخسار من
ای جان جان مست من ای جسته دوش از دست من
مشکن ببین اشکست من خیز ای سپهسالار من
ای جان خوشرفتار من میپیچ پیش یار من
تا گویدت دلدار من ای جان و ای جاندار من
مثل کلابهست این تنم حق میتند چون تن زنم
تا چه گولم میکند او زین کلابه و تار من
پنهان بود تار و کشش پیدا کلابه و گردشش
گوید کلابه کی بود بیجذبه این پیکار من
تن چون عصابه جان چو سر کان هست پیچان گرد سر
هر پیچ بر پیچ دگر توتوست چون دستار من
ای شمس تبریزی طری گاهی عصابه گه سری
ترسم که تو پیچی کنی در مغلطه دیدار من