غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹۸

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای یار من، ای یار من، ای یار بی‌زنهار من

ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من

۲

ای در زمین ما را قمر، ای نیم‌شب ما را سحر

ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکّربار من

۳

خوش می‌روی در جان من، خوش می‌کنی درمان من

ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من

۴

ای شب‌روان را مشعله، ای بی‌دلان را سلسله

ای قبلهٔ هر قافله، ای قافله سالار من

۵

هم ره زنی هم ره بری، هم ماهی و هم مشتری

هم این سَری هم آن سری، هم گنج و استظهار من

۶

چون یوسف پیغامبری، آیی که خواهم مشتری

تا آتشی اندر زنی در مصر و در بازار من

۷

هم موسیی بر طور من، عیسیء هر رنجور من

هم نور نور نور من، هم احمد مختار من

۸

هم مونس زندان من، هم دولت خندان من

والله که صد چندان من، بگذشته از بسیار من

۹

گویی مرا: «برجه، بگو»، گویم: «چه گویم پیش تو»

گویی: «بیا، حجّت مجو، ای بندهٔ طرّار من»

۱۰

گویم که: «گنجی شایگان»، گوید: «بلی، نی رایگان

جان خواهم و آنگه چه جان» گویم: «سبک کن بار من»

۱۱

گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده

در صف درآ واپس مجه، ای حیدر کرّار من

بازگشت به سروده‌های مولانا