تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
این شعر به موضوع مرگ و ناکامی در فرار از سرنوشت حتمی اشاره دارد. شاعر به تأمل در زندگی و گذرا بودن آن میپردازد و از کسانی که در تلاش برای فرار از مرگ هستند، میخواهد که به واقعیت بپذیرند. او با بیان تصاویری از نعمتها و لذتهای دنیوی، ناپایداری آنها را به تصویر میکشد و میگوید که باید با پذیرش حقیقت، از دنیا و زینتهای آن جدا شوند و به سرنوشت خویش تن دهند. در این میان، شاعر به تاسف و حسرت ناشی از زندگیهای بیهدف و بیثمر میپردازد و به نقد حالات انسانی میپردازد که در نهایت به دلایل متعددی از حقیقت دور میشوند. در نهایت، او از خواننده میخواهد که به خودآگاهی و حقیقت نگریسته و درک کند که زندگی بر اساس ارزشهای پایدار و اخلاقی باید باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
تا کی زنی بر خانهها تو قفل با دندانهها
تا چند چینی دانهها، دام اجل کردت زبون
شد اسب و زین نقره گین، بر مرکب چوبین نشین
زین بر جنازه نِه ببین دستان این دنیای دون
برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی
دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آنها کنون
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
فرزند و اهل و خانهات از خانه کردندت برون
کو عشرت شبهای تو کو شکرین لبهای تو
کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون
کو صرفه و استیزهات بر نان و بر نان ریزهات
کو طوق و کو آویزهات ای در شکافی سرنگون
کو آن فضولیهای تو کو آن ملولیهای تو
کو آن نغولیهای تو در فعل و مکر ای ذوفنون
این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدن
کو حملهها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو
نابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون
امروز ضربتها خوری وز رفته حسرتها خوری
زان اعتقاد سرسری زان دین سست بیسکون
زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا
زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون
چون آینه باش ای عمو خوش بیزبان افسانه گو
زیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون