فان وفق الله الکریم وصالکم
و عاین روحی حسنکم و جمالکم
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او آرزو دارد که به وصال معشوقش برسد و زیبایی و جاذبهاش را ببیند. دلباختگی و درد جدایی را توصیف کرده و از صبر خود میگوید که با فاصله و دوری بیشتر میشود. شاعر به یاد حرکات و ناز و کرشمههای معشوق افتاده و از غفلت خود در برابر عشق میگوید. در انتها، اشاره به شخصیتی از تبریز دارد که نمادی از عشق مجسم است و از دیگران میخواهد تا در محبت او و معشوقش تجلی کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فان وفق الله الکریم وصالکم
و عاین روحی حسنکم و جمالکم
تصدقت بالروح العزیز لشکرها
فبالله ارحموا ذلی و عشقی فما لکم
الی کم اقاسی هجرکم و فراقکم
الی کم اؤانس طیفکم و خیالکم
تناقص صبری بازدیاد ملالکم
فیالیتنی افننی کصبری ملالکم
عمی العین من تذکارها حرکاتکم
و غنجاتها ویلاکم و دلالکم
رآنی الهوی یوما الاعب غفلتی
فصاح علینا صیحه العشق والکم
لقد جاء من تبریز روح مجسم
الا فانثروا فی حب نعلیه ما لکم