غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۵

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشق روی جان فزای توییم

رحمتی کن که در هوای توییم

۲

تو به رخسار آفتابی و مه

ما همه ذره در هوای توییم

۳

تا تو زین پرده روی بنمایی

منتظر بر در سرای توییم

۴

ای که ما در میان مجلس انس

بیخود از شربت لقای توییم

۵

خیره چون دشمنان مکش ما را

کآخر ای دوست آشنای توییم

۶

تو رضا می دهی به کشتن ما

ما همه بنده رضای توییم

۷

گرچه با خاتم سلیمانیم

ای پری زاده خاک پای توییم

۸

شمس تبریز جان جان‌هایی

ما همه بنده و گدای توییم

بازگشت به سروده‌های مولانا