غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما که باده ز دست یار خوریم

کی چو اشتر گیاه و خار خوریم

۲

ایمنیم از خمار مرگ ایرا

می باقی بی‌خمار خوریم

۳

جام مردان بیار تا کامروز

بی‌محابا و مردوار خوریم

۴

به دم ناشمرده زنده شویم

اندر آن دم که بی‌شمار خوریم

۵

ساقیا پای دار تا ز کفت

می سرجوش پایدار خوریم

۶

پی این شیر مست می پوییم

تا کباب از دل شکار خوریم

۷

زان دیاریم کز حدث پاک است

روزی پاک از آن دیار خوریم

۸

نه چو کرکس اسیر مرداریم

نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

بازگشت به سروده‌های مولانا