در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
شاعر در این شعر در صدد است تا معنای واقعی عشق و یادگیری را به تصویر بکشد. او از معشوق میخواهد تا به او بیاموزد، چه در وصال و چه در فراق، و ابراز میکند که اگر او درد را با عشق بیامیزد، میتواند از آن چیزهای زیادی بیاموزد. شاعر به روشهای مختلفی اشاره میکند که از طریق آنها میتواند عشق و حقیقت را درک کند، مانند خاک پای معشوقاش یا درخشش آفتاب او. او میخواهد با نزدیک شدن به معشوق و درک احساساتش، در نهایت به درک عمیقتری از وفا و عشق دست یابد. پایان شعر نشاندهنده این است که در نهایت، او میخواهد از لقا و دیدار معشوق، خوشی و آموزهای عظیم را به دست آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
میگریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم
خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذرّه
معنیوالضحی بیاموزم
کهربای تو را شوم کاهی
جذبهٔ کهربا بیاموزم
از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم
سِرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم
در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم
بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بیقبا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بیدست و پا بیاموزم
در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم
ختمش این شد که خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم