همتم شد بلند و تدبیرم
جز به پیش تو من نمیمیرم
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی به محبوب است. شاعر از همت و اراده خود سخن میگوید و اینکه جز در حضور معشوق نمیتواند زندگی کند. او احساس میکند که معشوق به او قدرت و جاذبهای خاص بخشیده و او را از دنیا جدا کرده است. شاعر به تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که جدا شدن از او برایش غیرممکن و نفاقآمیز است. با توصیفاتی چون "شکر و شیر" همبستگی عمیق خود را با معشوق بیان میکند و از درد تأخیر در وصال و انتظار میگوید. در کل، این شعر به احوالات عاشقانه و نیاز به حضور محبوب پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همتم شد بلند و تدبیرم
جز به پیش تو من نمیمیرم
تو دهانم گرفتهای که خموش
تو دهان گیر و من جهان گیرم
زان ز عالم ربودهام حلقه
که به دست توست زنجیرم
پیر ما را ز سر جوان کردهست
لاجرم هم جوان و هم پیرم
چون گشاد من از کمان تو است
راست رو خصم دوز چون تیرم
با گشادت چه جای تیر و کمان
هر دو را بشکنم بنپذیرم
دیدن غیر تو نفاق بود
من نه مرد نفاق و تزویرم
با من آمیختی چو شکر و شیر
چون شکر در گداز از آن شیرم
طاقتم طاق شد ز جفتی خویش
در میفکن دگر به تأخیرم
درد تأخیر چون برآرد دود
بر رَود تا اثیر تأثیرم