کون خر را نظام دین گفتم
پِشک را عنبر ثمین گفتم
این شعر به نقد و بازی با کلمات میپردازد و شاعر در آن به شکاف میان واقعیت و بیان اشاره میکند. او از مجموعهای از معانی و صفات متضاد صحبت میکند و به هنجارها و باورهای اجتماعی میتازد. شاعر میگوید که به جای واقعیتها، به طور معکوس نامها و صفات را به چیزهای نادرست نسبت داده و در نهایت از این خطاهای خود ابراز ندامت میکند و به زندگیاش که پر از چنین اشتباهاتی بوده اشاره میکند. به عبارتی دیگر، او به ضعفها و اشتباهات خود در دیدن و بیان حقیقت اعتراف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کون خر را نظام دین گفتم
پِشک را عنبر ثمین گفتم
اندر این آخُر جهان ز گزاف
بس چمن نام هر چمین گفتم
طوق بر گردن کَپی بستم
نام اعلا بر اسفلین گفتم
عجز خواهید روح را که ز عجز
صفت روح بهر طین گفتم
حِلیهٔ آدم و خلیفهٔ حق
بهر ابلیس و هر لعین گفتم
زاغ را بلبل چمن خواندم
خار را سرو و یاسمین گفتم
دیو را جبرئیل کردم نام
ژاژ را حجّت مبین گفتم
ای دریغا که کان نفرین را
از طمع چند آفرین گفتم
از خری بوَد آن نبُد ز خِرد
که خر ماده را تکین گفتم
توبه کردم از این خطا گفتن
همه عمرم بس ار همین گفتم