تشنهٔ خویش کن مده آبم
عاشق خویش کن ببر خوابم
این شعر درباره longing و عشق عمیق به محبوب است. شاعر از معشوق میخواهد او را سیراب کند و خوابش را بگیرد، تا دائماً در حالت نماز و دعا باشد. او به خیال محبوب خود وابسته است و آن را مظهر عشق میداند. شاعر ابراز میکند که نمیتواند فراق محبوب را تحمل کند و از این وضعیت به شدت رنج میبرد. همچنین، او در پی رحمت و سلطنت محبوب است تا از این درد فارغ شود. در نهایت، شاعر به جستجوی کلمات و معانی میپردازد و بیان میکند که نمیتواند به درستی احساسات خود را بازگو کند و به دنبال حقیقت و وجود عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تشنهٔ خویش کن مده آبم
عاشق خویش کن ببر خوابم
تا شب و روز در نماز آیم
ای خیال خوش تو محرابم
گر خیال تو در فنا یابم
در زمان سوی مرگ بشتابم
بر امید خیال گوهر تو
جاذب هر مسی چو قلابم
بر امید مسببالاسباب
رهزن کاروان اسبابم
رحمتی آر و پادشاهی کن
کاین فراق تو بر نمیتابم
زان همیگردم و همینالم
که بر آب حیات دولابم
زان چو روزن گشادهام دل و چشم
که توی آفتاب و مهتابم
آن زمانی که نام تو شنوم
مست گردند نام و القابم
آن زمانی که آتش تو رسد
بجهد این دل چو سیمابم
بس کن از گفت کز غبار سخن
خود سخنبخش را نمییابم