تلخی نکند شیرینذقنم
خالی نکند از می دهنم
در این شعر، شاعر از عشق و جاذبهای که به معشوق دارد سخن میگوید. او از تلخی و شیرینی احساسات خود و تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش مینویسد. شاعر به وضوح نشان میدهد که معشوقش چقدر بر او تأثیرگذار است و بدون او دچار سردرگمی و گیجی میشود. او همچنین به ارتباط عمیق میان خود و معشوق اشاره میکند و از کشش و وابستگی شدیدی که نسبت به وی دارد، به تصویر میکشد. در نهایت، حس یأس و بیتابی خود را به دلیل نبودن معشوق ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تلخی نکند شیرینذقنم
خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبحدمی
گوید که بیا من جامه کنم
در خانه جهد مهلت ندهد
او بس نکند پس من چه کنم
از ساغر او گیج است سرم
از دیدن او جان است تنم
تنگ است بر او هر هفت فلک
چون میرود او در پیرهنم
از شیره او من شیردلم
در عربدهاش شیرین سخنم
میگفت که تو در چنگ منی
من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من
تو زخمه زنی من تن تننم
حاصل تو ز من دل برنکنی
دل نیست مرا من خود چه کنم