فضول گشتهام امروز جنگ میجویم
منوش نکته مستان که یاوه میگویم
شاعر در این شعر از احساسات و افکار متناقض خود صحبت میکند. او امروز در حال جنگ و جدل است و از حباب های مستی و گمانهای بیاساس صحبت میکند. به طرف مقابلش میگوید که چون از او سیر شده، بهتر است دور شود. او همچنین به خیال و تصوراتی که در چشمانش دارد اشاره میکند و به درد و رنجی که از آن میکشد میپردازد. در نهایت، به تفاوتهای بین خود و طرف مقابل اشاره میکند و بیان میکند که در حالی که طرف مقابل در دریایی از خون غرق است، او در خود آب را میبیند، اما این تفاوتها باعث دوری و جداییشان نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فضول گشتهام امروز جنگ میجویم
منوش نکته مستان که یاوه میگویم
تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم
دلا برو تو ز پیشم تو را نمیجویم
لگن نهاد خیالش به چشمه چشمم
بهانه کرد کز این آب جامه میشویم
بگفتمش که به خونابه جامه چون شویی
بگفت خون همه زان سوست و من از این سویم
به سوی تو همه خون است و سوی من همه آب
نه قبطیم که در این نیل موسوی خویم