اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم
این شعر به توصیف حال و احوال انسانی میپردازد که در پی حقیقت و معنای زندگی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و شاعرانه به بیان احساسات خود نسبت به جهان و خداوند میپردازد و نشان میدهد که هرچند انسانها به نوعی ناقص و بیخبر از حقیقت هستند، اما همچنان امید دارند و به دنبال شناخت و فهم عمیقتری از وجود خود و خداوند میگردند. از سویی، شاعر به رابطه عمیق انسانی و الهی اشاره کرده و بیان میکند که در دل خود نشانههایی از صفات خداوند دارند و به شکرانه وجود او، در زندگی تلاش میکنند. در نهایت، شاعر با نگاهی امیدوارانه به زندگی و معانی آن مینگرد و به زیباییهای آن توجه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم
به آفتاب حقایق به هر سحر گوییم
تو جمله جانی و ما از تو نیم جان داریم
گر از صفات تو نتوان نشان نمود ولی
ز بینشانی اوصاف او نشان داریم
دل چو شبنم ما را به بحر بازرسان
که دم به دم ز غریبی دو صد زیان داریم
چو یوسف از کف گرگان دریده پیرهنم
ولی ز همت یعقوب پاسبان داریم
به دام تو که همه دامها زبون ویند
که هر قدم ز قدم دام امتحان داریم
ولیک بندگشا هر دم آن کند با ما
که مادر و پدر و عم مگر که آن داریم
بنوش کردن زهر این چه جرات است مگر
ز کان فضل تو تریاق بیکران داریم
به خرج کردن این نقد عمر مبتشریم
ز عمربخش مگر عمر جاودان داریم
نگیرد آینه زنگار هیچ اگر گیرد
ز عین زنگ بدان روی دیدمان داریم
یقین بنشکند آن نردبان وگر شکند
ز عین رخنه اشکست نردبان داریم
رهین روز چرایی چو شب کند روزی
مکان بهل که مکانی ز لامکان داریم
بهار حله دریدی ز رشک و زرد شدی
اگر بدیش خبر کاین چنین خزان داریم
دهان پر است و خموشم که تا بگویی تو
کز آن لب شکرینت شکرفشان داریم