ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
این شعر به بیان احساسات عمیق و دروننگری شاعر میپردازد. او خود را در وضعیتی سخت و گیجکننده توصیف میکند، مانند پرندهای در دام، و از محبوبش میخواهد که او را آزاد کند. شاعر به تنهایی و غریب بودنش در دنیای پیرامون اشاره میکند و در عین حال، نشانههایی از امید و جستجو برای نجات و رهایی را به نمایش میگذارد. او همچنین دربارهٔ تاریکی و نور، و موقعیتهای مختلف انسانی سخن میگوید و بر اهمیت عشق و راهنمایی الهی تأکید میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی خود ادامه میدهد و از محبوب میخواهد که او را در مسیر خود بیابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
ز کوه قافم من که غریب اطرافم
به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم
کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل
از آن سپس پر عنقای روح بگشایم
ز آفتاب خرد گرچه پشت من گرم است
برای سایه نشینان چو خیمه برپایم
چو ابن وقت بود دامن پدر گیرد
چه صوفیم که به سودای دی و فردایم
مرا چو پرده درآویختی بر این درگاه
هم از برای برآویختن نمیشایم
ز لطف توست که از جغدیم برآوردی
چو طوطیان ز کف تو شکر همیخایم
اگر ز جود کف تو به بحر راه برم
تمام گوهر هستی خویش بنمایم
شکار درک نیم من ورای ادراکم
به پای وهم نیم من درازپهنایم
سخن به جای بمان خویش بین کجایی تو
مرا بجوی همان جا که من همان جایم