به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
در این شعر، شاعر از احساسات و نگرانیهای انسانی صحبت میکند و به دوگانگی بین مادیات و معنویات اشاره میکند. او بیان میکند که بهجای غرق شدن در مشکلات و غمها، باید به دور خالق و حقیقتهای عمیقتر بچرخد. همچنین به محدودیتهای دنيوی اشاره میکند و میگوید که وجود انسان در مقابل بزرگی عالم بسیار کوچک و بیحد است. با این حال، او خود را آزاد میبیند و میخواهد که به دنبال جلال و زیباییهای فراتر از ظاهر برود. شعر به تلاطمهای درونی و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره دارد و تأکید میکند که نباید به حسد و رقابت میان صورتها مشغول شد، بلکه باید به وحدت روح و آفرینش توجه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح
به گرد ساقی خود طالب مدد گردم
به گرد لقمه معدود خلق گردانند
به گرد خالق و بر نقد بیعدد گردم
قوام عالم محدود چون ز بیحدی است
مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم
کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد
روا نداشت که من بسته لحد گردم
لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان
ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم
اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار
روا بود که دو سه روز بر نمد گردم
اگر گلی بدهام زین بهار باغ شوم
وگر یکی بدهام زین وصال صد گردم
میان صورتها این حسد بود ناچار
ولی چو آینه گشتم چه بر حسد گردم
من از طویله این حرف می روم به چرا
ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم