نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به محبوب پرداخته است. او از عشق و محبت بیپایان خود به معشوق صحبت میکند و اظهار میدارد که همیشه در فکر اوست و او را عزیزتر از هر چیزی میداند. شاعر اظهار میکند که در هر لحظه از زندگیاش، عشقش نسبت به معشوق بیشتر میشود و به ذات پاک او و سلاطین آفتاب اشاره دارد. او میگوید که میخواهد محبت و نور خود را به محبوبش هدیه دهد و آرزو دارد که از لطف و محبتش، مقداری از خوشبختی را به او برساند. همچنین، او به شکرگذاری از رضای محبوب میپردازد و عاشقانه به یاد بیمار بودن محبوبش و تلاشش برای شفا بخشیدن به او اشاره میکند. شاعر همچنین در مورد از بین رفتن قهر و مشکلات صحبت میکند و میگوید که با دیدهی محبت به آثار و نشانههای عشق نگاه کند. او در پایان به خودداری و صبرش در بیان احساساتش اشاره میکند و از محبوب میخواهد که بدگمانی نکند، زیرا او گرفتار عشق و محبت اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست
اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
ببستهست میان ، لطفِ من به تیمارت
که دیدهای برکاتِ وصال و تیمارم
هزار شربت شافی به مهر میجوشد
از آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشم
که چشمروشن باشی به فهمِ اسرارم
ز خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمال کرم دستگیر اغیارم
تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان
که یافت شد به جوال تو صاع انبارم
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی
هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش؟
به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود
که من گزاف کسی را به غم نیازارم
خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد
ولی مبر تو گمان بد، ای گرفتارم!