ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
بسته شکرخنده را تا که بگریانیم
این شعر به بیان عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از ترشرویی محبوب و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و اینکه او را از شادی دور کرده است. او تأکید میکند که از وجود محبوبش شاد است و گاه به دل آتش میرود، اما در غیاب محبوب نمیتواند بر خود تسلط داشته باشد. دل شاعر به زیبایی بیان میکند که وجود محبوب برای او همچون نور است و در کلماتش به این احساس عمیق میبالد. در نهایت، شاعر به حیرتی اشاره میکند که از دیدن نور الهی به دست میآورد، و از آن به عنوان افتخاری برای خود یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
بسته شکرخنده را تا که بگریانیم
ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم
گریه نصیب تن است من گهر جانیم
در دل آتش روم تازه و خندان شوم
همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم
در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم
دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم
هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا
جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم
این دل من صورتی گشت و به من بنگرید
بوسه همیداد دل بر سر و پیشانیم
گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست
تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم
ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست
مست بخندید و گفت دل که نمیدانیم
رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال
سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم
زود برو درفتاد صورت من پیش دل
گفت بگو راست ای صادق ربانیم
گفت که این حیرت از منظر شمس حق است
مفخر تبریزیان آنک در او فانیم