لولیکان تویم در بگشا ای صنم
لولیکان را دمی بار ده ای محتشم
این متن شعری است که به ستایش و درخواست از معشوق پرداخته است. شاعر از محبوب خود میخواهد که در را به روی او بگشاید و لحظهای را با او بگذراند. او محبوب را امان و جان دنیا میداند و از او میخواهد که با لطافت و محبتش، شادی به زندگی او بیاورد. همچنین تصاویر جنگ و آرامش در کنار هم آورده شده که نشاندهنده تضاد عشق و ترس و امید است. در پایان، شاعر به تبریز و شمس زمان اشاره میکند، که نشانهای از امید و نزدیکی به محبوبش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لولیکان تویم در بگشا ای صنم
لولیکان را دمی بار ده ای محتشم
ای تو امان جهان ای تو جهان را چو جان
ای شده خندان دهان از کرمت دم به دم
امن دو عالم توی گوهر آدم توی
هین که رسید از حبش بر سر کوی حشم
چون برسد کوس تو کمتر جاسوس تو
گردد هر لولیی صاحب طبل و علم
رایت نصرت فرست لشکر عشرت فرست
تا که ز شادی ما جان نبرد هیچ غم
تیغ عرب برکنیم بر سر ترکان زنیم
چون لطفت برکشد بر خط لولی رقم
خوف مهل در میان بانگ بزن کالامان
عشرت با خوف جان راست نیاید به هم
مهر برآور به جوش وز دل چنگ آن خروش
پر کن از عیش گوش پر کن از می شکم
تا سوی تبریز جان جانب شمس الزمان
آید صافی روان گوید ای من منم