هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
این شعر بیانگر نگرش شاعر به مرگ و زندگی است. شاعر اشاره میکند که مرگ، دشمن را به دوست تبدیل میکند و با اشاره به شیرینی زندگی، به باورهای نادرست آدمیان در مورد مرگ انتقاد میکند. او میگوید که مرگ حقیقی، عمیقتر از آن است که ما تصور میکنیم و به حقیقت زندگی و معنای آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر به پذیرش مرگ به عنوان بخشی از زندگی و داشتن دیدگاهی مثبت نسبت به آن دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر
ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام
در غلط افکندهست نام و نشان خلق را
عمر شکربسته را مرگ نهادند نام
از جهت این رسول گفت که الفقر کنز
فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام
وحی در ایشان بود گنج به ویران بود
تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام
گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ
گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام
تا که سرانجام تو گردد بر کام تو
توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام
گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ
هست حیات ابد جوییش از جان مدام
خامش کن لب ببند بیدهنی خای قند
نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام