چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
این شعر به ماجرای عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به بام مینگرد و زیباییهای آسمان را توصیف میکند. وجود قمر (عشقی مانند قمر) باعث میشود که آسمان روشن و زیبا به نظر برسد. عشق او به قدری عمیق است که حتی طبیعت نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. با آمدن عاشق، نوشیدن باده و آرامش جان جواز پیدا میکند، در حالی که خوابیدن در این حال، حرام میشود. نسیم پاسخ میدهد که خبری از ترس ندارد و تنها از زندگی و آرامش میگوید. شعر به زیبایی عشق، تغییرات طبیعت و حالتی از آرامش و آزادی در عشق اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام
تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان
صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام
از هوس عشق او چرخ زند نه فلک
وز می او جان و دل نوش کند جام جام
چون به تجلی بتافت جانب جانها شتافت
باده جان شد مباح خوردن و خفتن حرام
گفت جهان سلیم چیست خبر ای نسیم
گفت ندارم ز بیم جز نفسی والسلام