ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم
بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و تشنگی روحی است. شاعر خود را به قحطی زدگان تشبیه میکند که در جستجوی معشوقی هستند و در عین حال بیان میکند که نه بیچارهاند و نه درمانده. آنها در بزم زندگی شاداب و در میدان جنگ آماده به مبارزهاند. شاعر خود را با تصاویر مختلفی مثل آب و آفتاب توصیف کرده و احساسات عمیق عاشقانه و یکتایی خود را نشان میدهد. او نه تنها در عشق خود استوار است بلکه بر آن است که رازهای درون خود را با دیگران در میان نگذارد. عشق به شمس تبریزی نیز در این شعر تجلی ویژهای دارد و شاعر خود را همچون ستارهای درخشان در آسمان عشق توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم
بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم
در بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقار
در شکر همچو چشمه و در صبر خارهایم
ما پادشاه رشوت باره نبودهایم
بل پاره دوز خرقه دلهای پارهایم
از ما مپوش راز که در سینه توایم
وز ما مدزد دل که نه ما دل فشارهایم
ما آب قلزمیم نهان گشته زیر کاه
یا آفتاب تن زده اندر ستارهایم
ما را ببین تو مست چنین بر کنار بام
داند کنار بام که ما بیکنارهایم
مهتاب را چه ترس بود از کنار بام
پس ما چه غم خوریم که بر مه سوارهایم
گر تیردوز گشت جگرهای ما ز عشق
بیزحمت جگر تو ببین خون چه کارهایم
قصاب ده اگر چه که ما را بکشت زار
هم می چریم در ده و هم بر قنارهایم
ما مهرهایم و هم جهت مهره حقهایم
هنگامه گیر دل شده و هم نظارهایم
خاموش باش اگر چه به بشرای احمدی
همچون مسیح ناطق طفل گوارهایم
در عشق شمس مفخر تبریز روز و شب
بر چرخ دیوکش چو شهاب و شرارهایم