آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
در این شعر، شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل و جان خود سخن میگوید. او اشاره میکند که مانند باد و آب و آتش در محبت معشوق میدود و در عشقش جان میدهد. شاعر به زیبایی یوسف اشاره میکند و میگوید که اگر کسی به خاطر زیباییاش دستش را ببرد، او هم از شدت عشق چه کارهایی کرده است. او همچنین به وضعیت رندان و مفلسان اشاره میکند که به خاطر عشق، لباسهایشان را پاره کردهاند. با این حال، او میگوید که هیچکس مانند معشوقش را در خواب هم ندیده است و در آخر به ترس از خود اشاره میکند که مانند حیوانها از تصویر خود در آینه میگریزند. این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و تأثیر زیبایی معشوق بر عاشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
اندر جمال یوسف گر دستها بریدند
دستی به جان ما بر بنگر چهها بریدیم
رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد
این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
در عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
ماننده ستوران در آب وقت خوردن
چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم