عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
نامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
این متن شعری است که به توصیف عالم و ویژگیهای معنوی آن میپردازد. شاعر در این شعر به نور عالم اشاره کرده و بر بیارزشی خود تأکید میکند، هرچند نامش به احترام ذکر شده است. او به عزت و مقام معنوی اشاره میکند و از رویش در عالم وجود و روابط با شخصیتهای بزرگ روحانی مانند جبریل، عیسی، موسی، یونس و یوسف سخن میگوید. در نهایت، عشق و معانی عمیق را به دریا تشبیه میکند و خود را به عنوان مرواریدی در آن دریا معرفی میکند. این شعر در مجموع به جستجوی حقیقت و تجربههای معنوی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
نامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان نبردهست
بنگر به عزت من کان را همیبخایم
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است
بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است
شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
جبریل پرده دار است مردان درون پرده
در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف
احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر
احمد گهر به دریا اینک همینمایم