ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم
این شعر به بیان احساساتی عمیق و تناقضهای روحی انسان میپردازد. گوینده از چرخ زمان و مشکلات زندگی شکایت میکند و به دنبال راهی برای فرار از مکر و فریب آن است. او خود را مانند ابر میداند که باید بر چرخ زمان بریزد و گدازشی را احساس میکند. همچنین، دلش را به آتش محبت و عشق تشبیه میکند و میگوید که باید در برابر ناملایمات مقاومت کند. در نهایت، او ناامیدی را به کناری میزند و با شجاعت و ایمان، در آتش عشق شعلهور مینشیند تا به هدف نهاییاش برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم
ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق
من ابر همچو خونم بر تو چرا بریزم
ای دل بسوز خوش خوش مگریز از این دوآتش
کاین است بر تو واجب کیی به نار تیزم
مقصود نور آمد عالم تنور آمد
وین عشق همچو آتش وین خلق همچو هیزم
همچون خلیل یزدان پروانه وار شادان
در آتشش نشستم تا حشر برنخیزم