پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به احوالات خود در این عشق اشاره میکند. او بیان میکند که با وجود زیبایی معشوق، نمیتواند بمیرد و دیوانه نشود. عشق او به معشوق چون بادهای است که او را محو کرده و او را به حالتی شیرین و شاداب تبدیل کرده است. شاعر از قند و شیر به عنوان نمادهایی از عشق و لذت یاد میکند و میگوید که در عشق این معشوق، خود را میبیند و در احساساتش غرق است. او همچنین اشاره میکند که در عشق به شمس تبریز، خود را در مرتبهای بالاتر از دیگران میداند و از تمایل به تظاهر و ناز معشوق سخن میگوید. در کل، شعر توصیفکننده عشق عمیق و بینظیر شاعر به معشوق و احساسات اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بیعدد را
عذر ار نمیپذیری من عشوه می پذیرم
دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بینظیرم
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پختهتر خمیرم
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم