یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
در سینه از نی او صد مرغزار دارم
این شعر به عواطف و اندیشههای شاعر درباره عشق و زیباییهای جهان اطرافش میپردازد. شاعر از یاری شیرین و دلنشین خود یاد میکند و به زیباییهای طبیعت نیز اشاره دارد. او خشم پیامآورانی را میبیند که به او نزدیک میشوند و به جستجوی محبوبش میپردازد. درگفتوگو با عناصر مختلف طبیعت مانند ماه، خورشید، آب و باد، به زیبایی و حسرتهای دل خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و عواطفش فراتر از عناصری است که در دنیا وجود دارد و او در جستجوی حقیقتی عمیقتر و معنویتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
در سینه از نی او صد مرغزار دارم
قاصد به خشم آید چون سوی من گراید
گوید کجا گریزی من با تو کار دارم
من دوش ماه نو را پرسیدم از مه خود
گفتا پیاش دوانم پا در غبار دارم
خورشید چون برآمد گفتم چه زردرویی
گفتا ز شرم رویش رنگ نضار دارم
ای آب در سجودی بر روی و سر دوانی
گفتا که از فسونش رفتار مار دارم
ای میرداد آتش پیچان چنین چرایی
گفتا ز برق رویش دل بیقرار دارم
ای باد پیک عالم تو دل سبک چرایی
گفتا بسوزد این دل گر اختیار دارم
ای خاک در چه فکری خاموشی و مراقب
گفتا که در درونه باغ و بهار دارم
بگذر از این عناصر ما را خداست ناصر
در سر خمار دارم در کف عقار دارم
گر خواب ما ببستی بازست راه مستی
می دردهد دودستی چون دستیار دارم
خاموش باش تا دل بیاین زبان بگوید
چون گفت دل نیوشم زین گفت عار دارم