صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
چون بوی تو بیامد دیدم که زنده بودم
در این شعر، شاعر از تجربههای عاشقانهاش صحبت میکند. او میگوید که بارها جان خود را برای عشق فدای کرده و هر بار که بوی محبوبش را استشمام کرده، دوباره زنده شده است. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوب قرار گرفته و احساس میکند که وجودش در برابر او ناپدید میشود. شاعر در عین حال از کشمکشهای درونی خود میگوید و اینکه چگونه عشق او را از عقلش دور کرده و به اوج شور و شوق میبرد. این شعر به حال و هوای عاشقانه و احساسات عمیق انسانی پرداخته و نمایشگر قدرت عشق در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
چون بوی تو بیامد دیدم که زنده بودم
صد بار جان بدادم وز پای درفتادم
بار دگر بزادم چون بانگ تو شنودم
تا روی تو بدیدم از خویش نابدیدم
ای ساخته چو عیدم وی سوخته چو عودم
دامی است در ضمیرم تا باز عشق گیرم
آن باز بازگونه چون مرغ درربودم
ای شعلههای گردان در سینههای مردان
گردان به گرد ماهت چون گنبد کبودم
آن ساعت خجسته تو عهدها ببسته
من توبهها شکسته بودم چنانک بودم
عقلم ببرد از ره کز من رسی تو در شه
چون سوی عقل رفتم عقلم نداشت سودم