من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
در این شعر، شاعر اعلام میکند که هرگز از مکانها و موجودات محبوب خود جدا نمیشود. او به عشق و ارتباط عمیق خود با محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که از هیچ چیز و هیچ جا جدا نخواهد شد. حتی اگر با مشکلات و چالشهایی روبرو شود، هنوز هم به عشق و تعلقش پایبند است. او به زیباییها و ارزشهای انسانی اشاره میکند و به نوعی از عشق الهی و نورانی نیز سخن میگوید. در پایان، شاعر نام شمس تبریز را به عنوان نماد روشنی و عشق میآورد و میگوید که فقط به نور او خواهد رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
خاکیان رو به اثر آوردند
من ز اثیرم به اثر می نروم
ای دو دیده ز نظر دورم کن
من چو دیده به نظر می نروم
بخت من زیر و زبر کرد غمش
چون فلک زیر و زبر می نروم
خانه چرخ و زمین تاریک است
من ز خرگاه قمر می نروم
گر چو خورشید مرا تیغ زند
من ز تیغش به سپر می نروم
بس بود عشق شهم تاج و کمر
من سوی تاج و کمر می نروم
گم کنم خویش در اوصاف ملک
من در اوصاف بشر می نروم
عشق او چون شجر و من موسی
من گزافه به شجر می نروم
زان شجر خواند یکی نور مرا
ور نه من بهر خضر می نروم
چون شجر خوش بکشم آب حیات
من چو هیزم به سفر می نروم
شمس تبریز که نور سحر است
جز به نورش به سحر می نروم