من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
این شعر بیانگر حیرت و شگفتی شاعر از وجود معشوق است. او خود را به عنوان تجلی صفات معشوق معرفی میکند و بر این باور است که تمام وجودش به عشق و محبت آن معشوق وابسته است. شاعر به ارتباط عمیق و پیچیدهای که با معشوق دارد، اشاره میکند و بیان میکند که تمام احساسات و افکارش ناشی از وجود اوست. همچنین، او نوعی تکرار در عناوین وجودیاش را نشان میدهد، به این معنا که هم زمان بنده و هم مولای عشق است. در نهایت، شاعر به یادآوری و آیات مرتبط با معشوق اشاره کرده و نشان میدهد که همه چیز در زندگیاش به آن معشوق بازمیگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
به مراعات کنی دلجویی
اه که بیدل ز مراعات توام
ذات من نقش صفات خوش توست
من مگر خود صفت ذات توام
گر کرامات ببخشد کرمت
مو به مو لطف و کرامات توام
نقش و اندیشه من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام
گاه شه بودم و گاهت بنده
این زمان هر دو نیم مات توام
دل زجاج آمد و نورت مصباح
من بیدل شده مشکات توام
ای مهندس که تو را لوحم و خاک
چون رقم محو تو و اثبات توام
چه کنم ذکر که من ذکر توام
چه کنم رای که رایات توام
سنریهم شد و فی انفسهم
هم توام خوان که ز آیات توام