من اگر پرغم اگر خندانم
عاشق دولت آن سلطانم
این شعر درباره عشق و علاقه عمیق به یک سلطان یا محبوب است. شاعر بیان میکند که فرقی نمیکند در چه حالتی باشد، غمگین یا خوشحال، عشق او به این سلطان همیشه پابرجاست. او خودش را مانند بلبل میداند که در باغ عشق به سر میبرد و تمام وجودش را وقف محبوب کرده است. حتی اگر جهان خراب باشد، او همچنان به عشقش پایبند است و از محبتهای سلطان بهرهمند میشود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه ممکن است به نظر بیارزش برسد، اما در عمق وجودش با عشق و خلوص آمیخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من اگر پرغم اگر خندانم
عاشق دولت آن سلطانم
هوس عشق ملک تاج من است
اگرم تاج دهی نستانم
رنگ شاخ گل او برگ من است
زانک من بلبل آن بستانم
جز که بر خاک درش ننشینم
جز که در جان و دلش ننشانم
روز و شب غرقه شیر و شکرم
در گل و یاسمن و ریحانم
گر خراب است جهان گر معمور
من خراب ویم این می دانم
نظری هست ملک را بر من
گرچه با خاک زمین یک سانم
زر با خاک درآمیختهام
باش در کوره روم در کانم