من اگر نالم اگر عذر آرم
پنبه در گوش کند دلدارم
این شعر به بیان احساسات عمیق و متناقض عاشق اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و درد ناشی از عشق صحبت میکند و به این نکته میپردازد که باوجود رنج و جفایی که معشوق به او میزند، او همچنان او را عزیز میدارد. شاعر با وجود عذابها و ظلمهایی که از طرف معشوق میبیند، عشق او را سراسر شیرین و دلپذیر میداند. احساسات او نشاندهنده یک نوع وابستگی شدید و در عین حال خستگی ناشی از این وابستگی است. او همچنین به تقابل بین عشق و درد اشاره میکند و میگوید که این درد اگرچه جانکاه است، اما او به خاطر عشقش آن را تحمل میکند. نهایتاً، شاعر تأکید میکند که سعی و کوشش او برای رسیدن به معشوق نباید نادیده گرفته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من اگر نالم اگر عذر آرم
پنبه در گوش کند دلدارم
هر جفایی که کند می رسدش
هر جفایی که کند بردارم
گر مرا او به عدم انگارد
ستمش را به کرم انگارم
داروی درد دلم درد وی است
دل به دردش ز چه رو نسپارم
عزت و حرمتم آنگه باشد
که کند عشق عزیزش خوارم
باده آنگه شود انگور تنم
که بکوبد به لگد عصارم
جان دهم زیر لگد چون انگور
تا طرب ساز شود اسرارم
گرچه انگور همه خون گرید
که از این جور و جفا بیزارم
پنبه در گوش کند کوبنده
که من از جهل نمیافشارم
تو گر انکار کنی معذوری
لیک من بوالحکم این کارم
چون ز سعی و قدمم سر کردی
آنگهی شکر کنی بسیارم