غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷۶

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاقبت ای جان‌فزا نشکیفتم

خشم رفتم بی‌شما نشکیفتم

۲

در جدایی خواستم تا خو کنم

راستی گویم‌، جدا نشکیفتم

۳

کی شکیبد خود کهی از کهربا‌؟

کاهم و از کهربا نشکیفتم

۴

هر جفاکش طالب روز وفاست

من جفاکش از وفا نشکیفتم

۵

نرم نرمک گویدم بازآمدی

گویمش ای جان ما نشکیفتم

۶

ای دل و ای جان و چشم روشنم

بی‌پناه توتیا نشکیفتم

۷

بر سرم می‌زد که دیدی تو سزا

ناسزایم ناسزا نشکیفتم

۸

آزمودم مردگی و زندگی

در فنا و در بقا نشکیفتم

۹

مطربا این پرده گو بهر خدا

ای خدا و ای خدا نشکیفتم

بازگشت به سروده‌های مولانا