روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم
این شعر درباره روز بارانی و احساس امید و عشق است. شاعر از جوش و خروش درون خود صحبت میکند و به عشق و وصل میاندیشد. ابرها نمادی از عشق و باران نمادی از احساسات و شور درونی هستند. شاعر به کسی اشاره میکند که میتواند به او امید بدهد و از روشنایی و زندگی در خانهها سخن میگوید. در انتها، به وجود حجابها اشاره میکند که مانع درک و احساس واقعی عشق میشود، اما خود را به مانند روغن بر سر آب حیوان معرفی میکند که نشاندهندهی نزدیکی و یکپارچگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق
ما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزن
تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیست
ما غلام خانههای روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیم
بر سر آن آب ما چون روغنیم