آتشی نو در وجود اندرزدیم
در میان محو نو اندرشدیم
این متن به شاعر بزرگ مولانا جلالالدین بلخی متعلق است و به بیان تجربیات عرفانی و رازهای وجود انسانی میپردازد. شاعر از آتش عشق و دگرگونی روحی سخن میگوید و تأکید میکند که انسان نه به خوبی و نه به بدی تعلق دارد بلکه در وجودش هر دو جنبه وجود دارد. او به اتحاد انسانها با یکدیگر اشاره میکند و میگوید که همه موجودات به نوعی یکسان و یکی هستند. مولانا از اهمیت عشق و یادگیری از حقیقت سخن میگوید و به چهرههای بزرگ مثل احمد و سعد شمسالدین تبریزی اشاره میکند. این متن در کل منعکسکننده زیباییهای عشق، اتحاد و جستوجوی حقیقت در زندگی انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آتشی نو در وجود اندرزدیم
در میان محو نو اندرشدیم
نیک و بد اندر جهان هستی است
ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم
هر چه چرخ دزد از ما برده بود
شب عسس رفتیم و از وی بستدیم
ما یکی بودیم با صد ما و من
یک جوی زان یک نماند و ما صدیم
از خودی نارفته نتوان آمدن
از خودی رفتیم وانگه آمدیم
قد ما شد پست اندر قد عشق
قد ما چون پست شد عالی قدیم
پیشه مردی ز حق آموختیم
پهلوان عشق و یار احمدیم
بیست و نه حرف است بر لوح وجود
حرفها شستیم و اندر ابجدیم
سعد شمس الدین تبریزی بتافت
وز قران سعد او ما اسعدیم