دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
در این شعر، شاعر از احساس درد و ناامیدی خود صحبت میکند و به نبودن معشوق اشاره دارد. او بیان میکند که بدون معشوقش خوشحال نیست و طعم زندگی برایش تلخ شده است. شاعر از ناتوانی و رنجی که به خاطر دوری معشوق متحمل میشود، صحبت میکند و همچنین بر اهمیت حضور او تأکید میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که با نبودن محبوب، هیچ چیز برایش خوشایند نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
نی بهل دستم که رنجم از دل است
درد دل را گلشکر خوش نیستم
تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
دستها را چون کمر کن گرد من
هین که من بیاین کمر خوش نیستم
ناتوانم رفتم از دست ای حکیم
دست بر من نه مگر خوش نیستم
ای گرفته آتشت زیر و زبر
این چنین زیر و زبر خوش نیستم
چه خبر پرسی که بیجام لبت
باخبر یا بیخبر خوش نیستم
سر همیپیچم به هر سو همچنین
چیست یعنی من ز سر خوش نیستم
چشم می بندم به هر دم تا به دیر
زانک بیتو با نظر خوش نیستم