هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم
این اشعار درباره عشق و احساسات عمیق انسانی هستند. شاعر در تلاش است تا درد و رنج را درمان کند و با صبر به مشکلات زندگی غلبه کند. او ابراز میکند که یا از دنیا دست میکشد یا جان و دلش را فدای عشق میکند. عشق را به عنوان مهمانی میبیند که در دل سوختهاش نشسته و آماده قربانی کردن خود برای آن است. شاعر همچنین در مورد افراد ملول و بیعشق صحبت میکند و سعی دارد آنها را به سمت عشق و خوشحالی راهنمایی کند. در نهایت، او اشاره میکند که عشق و تجربه آن کنش عمیقی است که نمیتوان به سادگی بیانش کرد و باید آن را در عمل به نمایش گذاشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم
یا برآرم پای جان زین آب و گِل
یا دل و جان وقف دلداران کنم
داغ پروانه ستم از شمع الست
خدمت شمع همان سلطان کنم
عشق مهمان شد برِ این سوخته
یک دلی دارم پِیاش قربان کنم
نفْس اگر چون گربه گوید که میاو
گربهوارش من در این انبان کنم
از ملولی هر کی گردانَد سری
درکِشم در چرخش و گَردان کنم
آن ملولی دنبل بیعشقی است
جان او را عاشق ایشان کنم
عاشقی چهبود کمال تشنگی
پس بیان چشمهٔ حیوان کنم
من نگویم شرح او خامش کنم
آنچه اندر شرح ناید آن کنم