خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که حتی اگر معشوق زهر نیز در جامش بریزد، از آن نوشیده و عاشق او باقی میماند. او به شدت به معشوق وابسته است و حتی به خون او هم به عنوان یک هدیه نگاه میکند. شاعر احساس میکند که حتی در برابر سختیها، همچون دایۀ گل و خار معشوق خواهد بود و هرگونه رنجی را تحمل میکند. در این شعر، او همچنین از صبر و تحمل خود در عشق سخن میگوید و چالشهایی که از طرف دیگران یا شرایط پیرامونش با آن مواجه است را توصیف میکند. در نهایت، شاعر با احساساتی سرشار از شوق و غم به عشق خود اشاره میکند و ابراز میدارد که این عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام
سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان
گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین
تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید
گر نگردم تلف تو علف ایامم
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده
تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
گوییم شپشپی و چون پشه بیآرامی
چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم
همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال
شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو
کام و ناکام بود لذت آن در کامم
خبر رشک تو می آرد اشک تر من
نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم