جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
این غزل درباره عشق و دلدادگی به معشوق است. شاعر از زیباییها و جذابیتهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که همه چیز در زندگیاش تحت تأثیر چشمان فتان و زلفهای معشوق قرار دارد. شاعر به وضعیت روحی و احساسی خود اشاره میکند و اینکه نمیتواند از عشق خود فرار کند. او به عشق و محبت به عنوان یک نور و منبع حیات نگاه میکند و بیان میکند که همچون نور خورشید و ماه در پی معشوق است. در نهایت، شاعر به عمیق بودن این عشق اشاره میکند و میگوید که طبق و دستاوردهای مادی او بیاهمیت است در مقایسه با عشق حقیقی و معنویاش. در کل، غزل به زیبایی عشق و اثر آن بر زندگی پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است
دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم
نار خندان تو ما را صنما گریان کرد
تا چو نار از غم تو با دل پرخون باشیم
چشم مست تو قدح بر سر ما می ریزد
ما چه موقوف شراب و می و افیون باشیم
گلفشان رخ تو خرمن گل می بخشد
ما چه موقوف بهار و گل گلگون باشیم
همچو موسی ز درخت تو حریف نوریم
ما چرا عاشق برگ و زر قارون باشیم
هر زمان عشق درآید که حریفان چونید
ما ز چون گفتن او واله و بیچون باشیم
ما چو زاییده و پرورده آن دریاییم
صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشیم
ما ز نور رخ خورشید چو اجرا داریم
همچو مه تیزرو و چابک و موزون باشیم
به دعا نوح خیالت یم و جیحون خواهد
بهر این سابح و با چشم چو جیحون باشیم
همچو عشقیم درون دل هر سودایی
لیک چون عشق ز وهم همه بیرون باشیم
چونک در مطبخ دل لوت طبق بر طبق است
ما چرا کاسه کش مطبخ هر دون باشیم
وقف کردیم بر این باده جان کاسه سر
تا حریف سری و شبلی و ذاالنون باشیم
شمس تبریز پی نور تو زان ذره شدیم
تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشیم